پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
356
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اين همه ديگر فيروزى نوينى نيافت . بلكه مىتوان گفت در سايه كارهاى بى جا و سختگيريهاى بى جهت بر سپاهيان اندكى هم از نيكنامى پيشين او كاست . علت اين كارها بيش از هر چيز خود او بود كه هيچگاه نمىخواست با توده سپاهيان آميزش پيدا كند و دلهاى آنان را به سوى خود بكشد ، همچنين با سركردگان بزرگ هرگز جوشش نكرده همه را زبون مىگرفت و آنان را درخور آميزش با خود نمىديد . چنين گفتهاند : او كه اين خطاها را مىكرد يك رشته برازندگيهايى نيز در خود داشت ، زيرا در سخن گفتن چه در فورم و چه در ميدان جنگ زبان شيوا داشت و در رأى زدن هوش سرشارى از خود نشان مىداد و خود مردى پاكسرشت و بزرگوارى بود . سالوست « 1 » مىگويد : سپاهيان از روز نخست با او كينه مىورزيدند زيرا آنان را ناگزير ساخته بود كه دو زمستان پياپى در كوزيكوس « 2 » ميدان نگاهدارند . سپس هم در آمسيس اين كار را كرده بود . در زمستانهاى ديگر نيز آنان يا در خاك دشمن بودند و يا در خاك همپيمانان خود ولى در بيابان در ميان چادر به سر مىدادند . زيرا بيش از يك بار روى نداد كه لوكولوس به درون يك شهر يونانى همپيمان رفته و سپاهيان را با خود به درون شهر برد . در كينهورزيها با او تريبونان « 3 » در خود روم نيز همراه بودند و از روى رشك او را متهم مىساختند كه جز براى فرمانروايى و مالاندوزى نمىكوشد و به همان جهت جنگ را به درازى مىاندازد تا بتواند همه كيليكيا و آسيا و بثنيا « 4 » و پافلاگونيا « 5 » و پونتوس و ارمنستان را تا كنار رود فاسيس « 6 » در دست خود نگهدارد . مىگفتند : چنانكه به تازگى شهر پادشاهى تيكران را تاراج كرده كه تو گويى تنها براى لخت كردن پادشاهان جنگ مىكند نه براى زيردست گردانيدن آنان . اين است آنچه كه از گفتههاى لوكيوس كتنيوس « 7 » كه يكى از پرايتوران « 8 » بود به ما رسيده و
--> ( 1 ) . Cullust ( 2 ) . Cyzicus ( 3 ) . Tribun تريبونان كسانى بودند كه براى نگهبانى حقوق مردم برگزيده مىشدند و در ميان لشكر نيز از آنان فرستاده مىشد . مىتوان گفت كه آنان وكيل تودهء مردم بودند و حق هرگونه ايراد به كارهاى سرداران داشتند . ( 4 ) . Bitynia ( 5 ) . Paphlagonia ( 6 ) . Phasis ( 7 ) . Lucius Quintius ( 8 ) . Praetor پرايتوران دسته از حكمرانان بودند كه آنان نيز وظيفه نگهبانى به حقوق مردم داشتند .